حمد الله مستوفي قزويني

737

تاريخ گزيده

آن زمان كانجا رسى آهسته باش و دم مزن * تا نشورد خواب خوش بر نرگس جادوى او حلقهء زلفش مجنبان جز بانگشت ادب * هان و هان تركى مكن با طرهء هندوى او نرم نرم آن برقع رنگين بر انداز از رخش * ور گمان بد ندارى بوسه زن بر روى او نى غلط گفتم من اين طاقت ندارم زينهار * گر رسول خاص مائى هيچ منگر سوى او چون دلم بينى در آنجا ، گو حرامت باد وصل * من چنين محروم و تو پيوسته همزانوى او شمس الدين طبسى دو بودند : يكى [ معاصر بود [ 1 ] ] . اشعار خوب دارد . ديوانش مشهورست و ديگرى در حياتست . نظم و نثر بى نظير دارد و اين ضعيف را با او دوستى است [ 2 ] و خدمتش [ 3 ] بنظم و نثر بكرات اين ضعيف را مشرف فرموده . شمس الدين كاشى درين دو [ 4 ] سال در گذشت . تاريخ غزانى [ 5 ] نظم كردهء اوست . اما داد سخنورى در قصيدهء مصنوع باكثر صنايع كه در مدح خواجه بهاء الدين محمد صاحبديوان جوينى گفته داده است . ظهير الدين فاريابى اسمه طاهر بن محمد . در ربيع الاول سنهء ثمان و تسعين و خمسمائه به تبريز در گذشت و بمقبرة الشعراء سرخاب مدفون شد سخنان نازنين دارد و بيتى كه جهت فرق دال و ذال ، در زبان پارسى ، به عربى گفته اينست :

--> [ 1 ] - ب ندارد . متن مطابق نسخ ق ، ر ، م است [ 2 ] - ب : اين ضعيف با او دوست است [ 3 ] - اين كلمه در نسخهء ب نيست [ 4 ] - ر : اين سال [ 5 ] - ب : تاريخ عربى .